![]() |
![]() |
|
| خورشید من چشم بگشا ولبخند هزار سرخی طلوع را به من شب زده نشان بده |
|
تنها تو بخوان تنها تو بمان تنها تو بگو تنها در اغوشم بخواب تنها تو در قامت خیالم بپیچ تنها تو از راز اقاقیا بگو فقط تو با بهار بیا پرنده کوچها بخند تو نگاهم به نگاه تو سخت محتاجم تنها تو ببین ساقی من شرابم بده از باده نگاه نازت سماعم کن از آفتاب مهر سرشارم کن دست مرد تنها را بفشار دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:48 توسط پارسا |
|
|
در خواب مرگ در دوری این قبیله مردی رفته بود نگاه خسته صد موج پرخروش صد تمنای مانده به نوش قامت شکسته اش چشم به خون نشسته اش گواه به منزل نرسیده اش لب در نوش خشکیده اش نگاه آه عبور خاموشش اکنون مانده به دوشش رفته بود عدم به انتها رسانده بود مرد بی قبیله راه هست به درد پیموده بود شکسته قاب خاطره کشیده بود رفته بود نگاهی در نگاهش خنده نبود التیامی دردش را تسکین نبود در نگاهش عطر عبوری می خندید نگاهش سنگین سکوت مرگ قبیله مرد بی قبیله رفته بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:40 توسط پارسا |
|
|
ارابه ران تنها راهی سکوت دشتها ره به راه داری و امید و امیدی که ان دورهاست تنها بودنی که در می یابد خواهش تنهای مرا در او دنیا معنا یافت و کویر لذت اعتدال دنیای بودنم در نگاهت لذت پر گشودن یافت پرواز کرد و رهید از دامن بی امن کویر بال گشود تا خلوت دل خواسته تا امنیت یک آرامش پاک تا آغوش یک خلوت و راز تا پرواز یک صورت خاص تا لذت یک ساغر و جام مستی و یک خواهش خواب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:50 توسط پارسا |
|
|
می روم از شهر شما ارابه ام می برم میکشم تا رسم به کویر به آرامشگاه ابدی خویش تا دور باشم از نگاه پرکینه شما خورشید بتاب بسوزان تنم ای کویر ای دیرینه من نداشتم خويشي آشنا همراهي همراه آه ميسوزد دلم اي كوير بسوزان تنم آرام كن اين دلم
دوستان- همراهان ارابه چي خسته دور بودم از خودم باز گشته ام به خودم ازبابت غيبتم عذر مي خوام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 19:58 توسط پارسا |
|
|
شاهزاده ی قصه های مست
ره نشینت این من مست دل در نگاه صد ساغر تشنه شکست هزار انتظارم در انتظار آمدنت نشست راهی بیا آمدنت را چشم براهم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 10:57 توسط پارسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ارابه ی کهنه ی زیست
ارابه ی چی خسته کیست عاقلی اش نیست کنده زین هست برده این نیست درهست کشیده این بی بنیاد خواهش خویش دوستان همراه تمام اين شعرها دست نوشته هاي خودمه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 فروردین 1386 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
حمورابی دنیای کوچک من کوچ دوست دارم دوست دارم1 نگاه فقط به خاطر تو انديشه زندگي |
|
RSS
|